به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






موانع فراراهِ دولت ـ ملت‌سازی و راه بیرون‌رفت از چالش‌های فعلی

 

 موانع فراراهِ دولت ـ ملت‌سازی و راه بیرون‌رفت از چالش‌های فعلی

بر مبنای رویکرد سازمانی، دولت دستگاهِ حکومت کردن در گسترۀ معناییِ آن می‌باشد، یعنی به منزلۀ مجموعه‌یی از نهادها که عمومی شناخته می‌شوند؛ چرا که مسوول سازمان‌دهی جمعیِ زنده‌گیِ اجتماعی اند.
این جامعه‌پذیری در واقع همایشی است مبتنی بر احترام به تقاوت‌ها و نه یکرنگ‌کنندۀ همه‌گان. می‌توان گفت که با این اجتماعی‌شدن در واقع هر کس به اندازه‌یی که از دیگران می‌ستاند، در اختیارِ آن‌ها نیز می‌گذارد. چندان که ثروتِ عده‌یی از اعضای جامعه دیگر مابه‌ازای ناداریِ اعضایش نباشد، بلکه بازتابِ خیزابه‌های پیاپی نوشونده باشد.
در حقیقت، این نظم یا اجتماع، نیتِ جاه‌طلبانۀ قدرت‌هایی را محکوم می‌کند که می‌خواهند جامعه را از تسلط وجدان‌های آزاد بیرون کشند تا به‌دستِ اراده‌گراییِ سیاسی بسپارند. و نیک می‌دانیم که این اراده‌گراییِ سیاسی که قانون‌هایش را خودکامه‌گیِ حکومت‌کننده‌گان تعیین می‌کند، منجر به پرداخت بهای سنگینِ اجتماعی می‌گردد.
بیرون از چارچوب، این سازمان‌دهی پای از علتِ وجودیِ خود فراتر نهاده و در نتیجه، مشروعیتِ خود را زیر سوال می‌برد.
پیامدهای کنفرانس بن
بعد از کنفرانس بن، ما در اصول، آزادی و دموکراسی را پذیرفتیم. باری هرچند تکثر و پلورالیسم در آغاز مشروع باشد، در پایان تنها با همگرایی گوناگونی‌ها حفظ می‌شود. بنابراین، سزا بود که آزادی‌ها به‌جای بخش شدن در کثرتِ امیرنشین‌های خودمحتار، در نظم سیاسی ادغام می‌گردید تا از آن‌ها نه هماوردانِ نبرد، بلکه تکیه‌گاه اقتدارِ قانونی ساخته می‌شد.
اما این مراکز قدرت در نهایت به نوعی از اقتدارگرایی منجر گردید که مشخصۀ آن‌ها، باور به حکومت از بالا می‌باشد. اعمالِ این نوع حکومت بدون توجه به رضایتِ مردم بوده و به همین دلیل است که اقتدارگرایی که متضاد اقتدار است، شکل گرفت. از آن‌جایی که اقتدار بر پایۀ مشروعیت است و از پایین جامعه برمی‌آید، رژیم‌های اقتدارگرا در کشور که با اتکا بر جزایر قدرت شکل گرفتند، مشروعیتِ خود را زیر سوال بردند و امتیازخواهی و انحصارطلبی را اصول و حقِ مسلمِ خود دانستند.
این رژیم بر کاربردهایی از بالا به پایین، با مشروعیت‌سازی باعث شکل دادن به افکار عمومی و تقویت نخبه‌گانِ شکسته‌شده و روستایی گردید. و این وضعیت داخلی کشور، باعث شد کسانی از سیاست‌های امتیازطلبی استفاده کرده و وقتاً فوقتاً هیجاناتِ عمومی را شعله‌ور ساخته و بیشتر در پی فرصت‌طلبیِ سیاسی باشند تا تلاش در جهت منافع ملی.
این امتیازطلبی‌ها باعث گردید که نیروهای مسلط در حکومت، چتر حمایتِ نیروهایی مسلحِ غیرمسوول در قرا و قصبات هم گردند و مانند سنگ‌های سنگین آسیاب، مردم و ملت را در میان فشار داده، جلو آزادی‌ها و ارادۀ جمعی مردم را بگیرند و محیط را برای سربازگیریِ نیروهای مخالف بیشتر مساعد گردانند.
این وضعیتِ حاکم در طول چندین سال، در مظاهر زشتِ آن چون فساد، اختلافات قومی و سمتی و عدم انسجامِ شهروندی باعثِ آن گردید که کشور مانند جنگ‌های نیابتی که از خارج بر ما تحمیل گردید، از داخل دچار پراکنده‌گی، عدم اتحاد، ورشکسته‌گی و بی‌چاره‌گی گردد.
مردم ما فساد را نه علت، بلکه معلول می‌دانند که سرچشمه و منبع آن، همان ساختارها و نهادهایی هستند که از چهارده سال به این‌طرف بر اریکۀ قدرت تکیه زده‌اند و دولت و نظامی که با حمایت جامعۀ بین‌المللی به‌وجود آمده را مانند مالِ غنیمت بین خود تقسیم کرده اند و با استفاده از وسایل و امکاناتِ عمدتاً نامشروع و غیرقانونی، خود را با چنگ و دندان به سکانِ قدرت چسپانیده اند و با کاربست نامشروعِ اقتدار سیاسی، امنیتِ مردم را برهم زده و با دامن زدن اختلافات قومی، سمتی و مذهبی، بر کشور صدمۀ جبران‌ناپذیر وارد نموده اند.
حکومت‌های استعماری کوشیدند با سیاسی کردنِ تقسیمات قومی، مذهبی و سمتی، جنبش ملیِ ما را تضعیف و نابود کنند که عوارض و پیامدهای آن در این اواخر در کشور رو به تشـدید بوده و ارکان و اندامِ کشور و هستی و موجودیتِ آن را به لرزه درآورده است.

اجماع اجتماعی، نه سیاسی
در چند سال گذشته، اجماعاتی که در دولت در مقاطع مختلف صورت گرفته، اجماع سیاسی‌یی بوده که فقط به تعیینِ سهمیۀ کرسی‌های دولت بین گروه‌های معین پرداخته و این نوع اجماع‌ها به هیچ صورت زمینۀ ثباتِ سیاسی را فراهم کرده نتوانسته و نمی‌توانند. پیامد این اجماعاتِ انجام‌شده، عمدتاً تقسیم قدرت سیاسی در محوریتِ قومی و سمتی بوده و شکل‌گیری هر بارِ این اجماعات، منجر به تقسیم مجددِ قدرت میان مهره‌های همان چند آدرس معلوم‌الحال و به‌اصطلاح رهبران قومی می‌گردد.
تعیین اشخاص و شخصیت‌هایی که توسط این رهبران در میان هر قوم و سمت صورت گرفت، نه بر اساس شایسته‌گی، بلکه بر اساس وابسته‌گی به رهبری مشخص بود و این امر باعث گردید که نیروهای علمی و قاطبۀ همان قوم به حاشیه کشانیده شوند و این خود باعث جلوگیری از شایسته‌سالاری و ایجاد روحیۀ ملی‌گرایی گردیده است.
اما ما خواستار اجماع اجتماعی‌یی هستیم که زمینۀ ثبات سیاسیِ واقعی را به میان آورد.

هویت سیاسی و هویت قومی
باید اذعان کرد که در ۲۰۰ سال گذشته، ملت مناسب‌ترین واحد و شاید تنها واحدِ درستِ فرمانرواییِ سیاسی بوده است و همین ملت‌باوری باعث پیدایشِ دولت‌های مدرن و جاگزینِ امپراتوری‌های قدیم گردیده که در محوریتِ دولت – ملت استحکام و پایایی پیدا کرده‌اند.
در کشور ما با تأسف، اصطلاح ملت را بعضی با کم‌دقتی به‌جای اصطلاح گروه قومی و نژادی به‌کار می‌برند و فرق بین هویتِ سیاسی و قومی را با هم مغالطه می‌نمایند. برای ما از ۲۰۰ سال به این‌سو، افغان هویت سیاسی و ملی بوده و نه هویتِ قومی؛ زیرا هویت سیاسی به مردم می‌گوید کیستند، به مردم تاریخ می‌دهد، بسته‌گی‌های اجتماعی و روح جمعی به‌وجود می‌آورد و احساسی از سرنوشتِ بزرگ‌تر از زنده‌گی فردی می‌آفریند.
عقیدۀ ملت همیشه واحد سیاسی یا مدنی است، نه واحد قومی یا فرهنگی. از این‌رو اعضای ملت کمتر با فرهنگ متحدکننده، بلکه بیشتر با شهروندیِ مشترک و وفاداری‌های مشترک به هم بسته‌گی یافته‌اند.
ملت‌ها پدیده‌های پیچیده‌اند که در جمع آمدنِ عامل‌های فرهنگی، سیاسی و روان‌شناختی شکل گرفته‌اند و در تحلیل نهایی، ملت ساختار روانی ـ سیاسی است.
گروه‌هایی قومی اما بی‌تردید دارای هویتِ اجتماعی و احساس غرور فرهنگی هستند، اما به خلاف ملت، آرمان‌های سیاسی جمعی ندارند.
ملت‌باوری همیشه شکلی از هویت سیاسی است، نه قومی. ملت‌هایی که بر اصول شهروندی تأکید می‌کنند، در برگیرندۀ شماری از گروه‌های قومی هستند؛ بنابراین مشخصۀشان ناهماهنگی فرهنگی است، اما هویت سیاسی واحد دارند. انگلستان نمونۀ بارزِ این نوع ملت‌ها می‌باشد. انگلستان اتحادیۀ چهار ملت فرهنگی است، یعنی اسکاتلندی‌ها، ولزی ها، ایرلندی‌های شمالی، و انگلیس‌ها؛ اما هویت سیاسی آن‌ها انگلستان می‌باشد و سرود ملی آن‌ها این است: «که خدا ملکه را حفظ کند». انسان‌ها فقط با عضویت در اجتماع ملی امنیت و هویت می‌یابند نه در یک چهل‌تکۀ قومی. ملت‌گرایی و میهن‌دوستی بدون هیچ گونه شرمساری فضیلتِ مدنی است.

فراخوان
مشکل کنونی کشور، عمدتاً مسایل قومی است که یک اقلیتِ کوچک با استفاده از آن آب را گل‌آلود و ماهی می‌گیرد. بنابراین، موضوع اساسی برای دانشمندان، استادان، نویسنده‌گان، شخصیت‌های علمی و ملی این است که در چارچوب یک همکاری مشترک؛ سیاست‌مداران و شخصیت‌های دولتی را به سویی سوق دهند که از محدودیت‌هایی قومی و سمتی و زبانی برآمده، به طرف ملت‌سازی و شهروندی به پیش بروند. زیرا شهروند نه به عنوان دارندۀ حقوق سیاسی، بلکه همچو موجود اخلاقی و مسوولی‌ست که حق بهره‌گیری از آزادیِ خود را مدیون خردِ نهفته در خویش می‌داند.
از آن‌‍‌جایی که انسجام ملی در مقابل تجاوز خارجی و ایجاد یک هویتِ منسجم که پس از سست‌هویتی‌هایی سنتی از عوامل اصلی برای بقای جوامع مدرن تلقی می‌شوند و کمک به رشد و توسعۀ کشورها و دولت‌ها، از مشخصه‌های مثبتِ ملت‌گرایی است. تولید فکر مشخصۀ دانشمندان و علما است، نه سیاست‌مداران؛ بنابراین، همکاری و کارِ مشترک میان دانشمندان، نویسنده‌گان و قلم‌به‌دستان، به نیاز مبرمِ شرایط تاریخِ فعلیِ کشور مبدل گردیده است.
باید پذیرفت که دموکراسی ماندگاریِ خود را به عنوان رژیم سیاسی و ملت به عنوان هویت سیاسی، موجودیت فکریِ خود را وامدار عملکرد علمیِ دانشمندان و علما بوده؛ زیرا ابتکار و ابداع از آنِ مردم و دانشمندان است نه از حکومت‌ها و دولت‌ها.
علما و دانشمندان باید مشکلات کشور را در ژرف‌های مفاهیم و بنیادها و نیز در گسترۀ تاریخی و هستیِ امروزینش بهتر توضیح و ارایه نمایند. به یقین فرهنگ سیاسی دموکراتیک واقعی، به مردمی نیاز دارد که بی‌اعتمادی سالم به همۀ جریان‌ها و گروه‌ها و مهم‌تر از آن، شور و شوقِ زیاد به تغییر حکومت‌های شکست‌خورده را داشته باشند.
در نهایت، از همۀ دانشمندان، علما، خبره‌گان و شخصیت‌های ملی و فکری، نویسنده‌گان و رسانه‌های همگانی آرزو می‌گردد تا در یک انسجامِ علمی فرهنگی در سنگرِ دفاع از قانون قرار گیرند؛ زیرا قانون در سرشتِ خود مانعی در برابر خودکامه‌گی زورگویان و حکومت‌کننده‌گان می‌باشد و یک مبارزۀ فرهنگی علمی مدنی، تنها ناجی ملتِ بزرگِ مـا خواهد بود.

 

داکتر نورآقا رویین، استاد دانشگاه- روزنامه ماندگار



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اگر می‌خواهید مجرم باشید، 'مجرم تحصیل‌کرده‌ای باشید'

اگر می‌خواهید مجرم باشید، 'مجرم تحصیل‌کرده‌ای باشید'

    این نتیجه تحقیق پروفسور جووانی ماستروبونی در دانشگاه اسکس است که اسناد از طبق‌بندی خارج شده اداره فدرال مواد مخدر آمریکا را در دهه ۱۹۶۰ میلادی بررسی کرده است.

پروفسور ماستروبونی و همکارانش در این تحقیق وضعیت تحصیلی ۷۱۲ عضو ایتالیایی تبار مافیای آمریکا را بررسی کرده و متوجه شدند آنها که بیشتر درس خوانده بودند، پول بیشتری هم در آورده بودند؛ هفت و نیم تا هشت و نیم درصد درآمد بیشتر به ازای هر سال تحصیل.

    


منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تاثیرات تبلیغات رسانه یی زیر نام "شهر ما، پسخانه ی ما"

تاثیرات تبلیغات رسانه یی زیر نام "شهر ما، پسخانه ی ما"

از دیر زمانی بی توجهی برخی هموطنانم را نسبت به نظافت و علاقه مندی شدید شان را نسبت به کثافت می دیدم و اشک در چشمانم اتن ملی راه می انداخت و چرایی این موضوع همواره در ذهنم ملاقک می زد.

از سویی هم در رسانه ها تبلیغاتی زیر نام شهرما خانه ما، شهر ما پسخانه ی ما، شهر ما کارخانه ما، شهر ما طویله خانه ما و شهرما و غیره ی ما، خدمت ملت شریف ما تقدیم می شد اما هیچ نتیجه ای را در پی نداشت.

یکی از این اعلان ها طوری بود که شخصی آب معدنی را زهر و زقوم می کرد و بوتلِ خالی اش را بر روی زمین می انداخت. بعدن یک نگون بخت دیگر می آمد و این بوتل را با احترام خاص برداشته و در زباله دانی می انداخت.

این اعلان همه روزه در رسانه ها مانور نظامی بسته بود و مکررن نمایش داده می شد.

در یکی از روزهای شوم که در جاده های خاک آلود کابل به اصطلاح قدم می زدم، دیدم که یک نفر که دریشی برتن داشت و گل نکتایی اش هم بزرگتر از لنگی استاد گلزمان بود، از کلکین موتر قطی خالی رانی را به روی سرک شوت کرد؛ اگرچه هروقت رانی را می بینم در فکر توته آخرش میشم که در آخر قطی بند می مانه و حسرت خوردنش آدم را داغ بر دل میگذارد و غصه میخورم. اما این بار که دیدم یک فکر دیگر در کله ی کته اعلام حضور کرد



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

هذیان

باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم 
مادر اجازه است کمی درد دل کنم 

مادر اجازه است که چیزی بگویمت 
از حس دردناک مریضی بگویمت 

از حس دردناک خودم، کودک خرت 
اصلاً بلای بد شده این بچه بر سرت 

هرگز بنای کاخ امیدت نبوده ام 
دستی به روی موی سپیدت نبوده ام 

مادر ببین که دربدری عادتم شده 
شبها شراب و لنده غری عادتم شده 

شب ها و روزها شده من خانه نیستم 
اصلاً به زنده گی سر سوزن... نه نیستم 

یکسو شراب و شعر و جهانی شبیه گور 
یکسو چخوف و نیچه و لعنت به بوف کور 

یکسو فرار و نفرتی از هر چه آدم است 
یکسو دلی که سخت گرفتار مریم است 

افتاده ام میان بلاهای روزگار 
کس نیست یک صدا بزند های روزگار! 

* * * 

مادر غمی بزرگ دلم را گرفته است 
تقدیر شوم من پی خوبی نرفته است 

تو قصد - سیلی که زدی - را نداشتی 
از من تو انتظار بدی را نداشتی 

میخواستی که سایۀ روی سرت شوم 
فرزند نیک سیرت و نام آورت شوم 

میخواستی که مرد بزرگی شوم، نشد 
بُرنده مثل پنجۀ گرگی شوم، نشد 

مادر! ببخش، چون همه اش اشتباه بود 
کوه بزرگ ذهن تو هم مشت کاه بود 

من مرد روزگار خودم هم نمی شوم 
پی برده ام به این که من آدم نمی شوم 

من خسته از تمام جهان، خسته از خودم 
آخر به سیم آخر این زنده گی زدم 

مادر! گپی برای من از زنده گی نگو 
دیگر نیاز نیست به تحقیق و جستجو 

من مو به مو تمام جهان را شناختم 
یعنی که درد های کلان را شناختم 

یعنی جهان و سکس و شرابش دروغ بود 
اندیشه های خوب و خرابش دروغ بود 

سر بر هزار مسأله و ماجرا زدم 
بر هر چه شعر و فلسفه شد پشت پا زدم 

باز آمدم که قصه ی دیو و پری کنی 
افسانه های بچه ی کاکل زری کنی 

باز آمدم که باز نصیحت کنی مرا 
وقتی که شیطنت بکنم لت کنی مرا 

چیزی به آن نصیحت خوبت نمی رسد 
دردی به درد سیلی و چوبت نمی رسد 

باز آمدم که پیش تو راحت شوم کمی 
پندی بده مرا که خجالت شوم کمی 

آغوش تو حقیقت دنیا و زنده گی ست 
این زنده گی بدون تو دنیای گنده گی ست

 

کاوه جبران



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

من خونم را به کس نخواهم بخشید

من خونم را به کس نخواهم بخشید – ویژه‌ی بیست و دومین سالگرد شهادت قهار عاصی
 
میترا ارشادی عاصی

چهره‌ای که هر چار فصل زندگی‌اش بهار بود و در سن ۳۸ سالگی خزان عمرش را تجربه کرد، قهار عاصی بود. من به عنوان همسر و مادر تک فرزند او، با عمر هجده‌ماهی که با او بودم، خاطرات زیادی از او دارم که یکی از آن‌ها را با دوستداران شعرش در میان می‌گذارم. چهار ‌ماه به دور از دود و باروت و جنگ را با عاصی در ایران بودم. روزی به زیارت مرد سخن، فردوسی به طوس رفتیم. در حوالی باغ بزرگ که شامل محوطه مزار فردوسی می‌باشد، آرامگاه مهدی اخوان ثالث است. با شاخه‌ گلی به زیارتش رفتیم. پس از آن که از آن شاعر عزیز سخن‌ها گفتیم، بلافاصله عاصی گفت: «روزی من هم مثل همین مرد در گوشه‌ای خاک خواهم شد و یکی مثل ما عاشق، به مزارم با شاخه گلی خواهد آمد و دعا خواهد خواند.» خیلی ناراحت شدم و گفتم: «همه می‌میریم ولی زود نیست حالا از مرگ حرف بزنیم؟» گفت: «حس می‌کنم مرگ به من نزدیک است.» سپس کنار درختی با هم نشستیم. عاصی با چاقوی کوچکِ میوه‌خوری در پایین‌تنه درخت بلوطی، اسم خود و مرا حک کرد و گفت یادگاری از ما در این باغ بماند. حالا می‌دانم که روح بزرگش از سفر بی‌برگشتش به او آگاهی داده بود. چون چندی بعد، عاصی به خاک خفت و ما را برای همیشه تنها گذاشت.

نجیب باور

عاصی، روستازاده‌ا‌ی متعهد و صادق بود. به آن‌چه داشت، تظاهر نکرد و همیشه به دنبال نداشته‌هایش بود. شعر عاصی، شعر آزادگی و آزادزیستن است. او در نابه‌هنجارترین روزگار زیست و نابه‌هنجاری‌های اجتماعی را بی‌هیچ‌گونه هراس در زیر ریش حکومت استبدادی وقت فریاد زد. عاصی بی‌باکانه بر مرده‌های متحرک خطبه می‌خواند و هشدار می‌داد که بیگانه، بیگانه است. عاصی همان رسالت‌هایی را که امروز در حوزه ادبی مطرح است، لحاظ کرد و آخرین شعرش را با شهادت سرود. عاصی در کنار این‌که سروده آزادی را از یاد نبرد، لطافت‌های ذهنی‌اش را گاه در قالب دوبیتی و گاه در قالب غزل، ماندگار ساخت.

  داوود دریاباری

هر بار که سبز می‌شود در نظرم، عاصی استعداد شگرفی است و توانای بی‌بدیل و بی‌دلیل. هرگاه دنبال دلیل برای معرفت انسان‌های همچو «عاصی» بگردیم، در اشتباه گم می‌شویم. عاصی را به هر رو که بگردانی، درد دادخواهی و آزادی را به هر پهلویش خواهی یافت.
هر بار که از دهکده‌‌اش می‌گذرم، او را می‌بینم که در امتداد خیابان شعر گستریده است. خیابان غم‌انگیزی که از گمشدن این سوار نجیب شکایت دارد.

    مجیب مهرداد

قهار عاصی، یک رخداد در شعر معاصر فارسی در افغانستان است. قهار عاصی شاعری بود که توانست تغزل و حماسه را در غزل و شعر نیمایی به‌هم بیامیزد. او فقر و درد مردم را با عاطفه فردی‌اش یگانه کرده بود. قهار ‌عاصی هرچند زبان و عاطفه شاعرانه‌اش را مدیون زادگاهش بود، اما عاصی شاعر کابل بود. او در بیانیه بلندش در باره ویرانی‌های کابل، خودش را با همه قربانیان جنگ هم‌آواز کرد و علیه ویرانی‌های کابل قیام کرد. قهار عاصی استعداد جوان‌مرگ شعر معاصر افغانستان است. زندگی و مرگ قهار عاصی برای همه شاعران درس‌های زیادی دارد.

    کاوه جبران

هیچ‌یک از شاعران هم‌روزگار عاصی به اندازه او شعر بد منتشر نکرده، همان‌گونه که به پیمانه وی شعر خوب هم نسروده‌اند. شاید این ویژگی، مهم‌ترین و هم‌زمان کلی‌ترین شناسه در کارنامه شاعری عاصی باشد که شناختِ شعر او را با دشواری‌هایی روبه‌رو کرده ‌است. عاصی اما استاد تغزل است. شعر او بی‌هیچ منازعه‌ای سرشت تغزلی دارد که به برکت زبان ساده و بی‌تکلف و به لطف واژگان بومی و روستایی‌اش، سرشار از عاطفه و صمیمیت است، چونان آب جاری و زلال. چندان قوی که همه ضعف‌های ساختاری و زبانی و تکنیکیِ کلیتِ شعر او را می‌پوشاند.

    پرتو نادری

خبر مرگ عاصی یکی از تکان‌دهنده‌ترین خبرهای تلخ در زندگی من بود. من در آن هنگام در مکروریان سوم در خانه‌ی پویا فاریابی زند‌گی می‌کردم. در آن بامداد سیاه، تا رادیو را روشن کردم، خبرهای شش یا هفت بامداد بود که زنده‌یاد ارشادی، خسر عاصی که در رادیو افغانستان کار می‌کرد خبرها را می‌خواند. خبرها که تمام شد. خبر شهادت او را خواند. یک لحظه حس کردم که خانه تاریک شد. می‌گریستم. خانمم که پرسید چه شده است، گفتم عاصی در یک حادثه راکتی کشته شده است. عاصی که چند روز پیش از ایران برگشته بود. لحظه‌هایی گریستیم. نستوه هنوز کودک بود و عاصی را که گاه‌گاهی به خانه می‌آمد، می‌دید. او نیز می‌گریست. درخانه‌ی کوچک من همگان گریه می‌کردند. رفتم به خانه استاد واصف باختری تا این خبر دردناک را برای او برسانم.

  سمیع حامد

در یکی از روزهایی که «ناگهان از دوزخ اردیبهشت آمد برون / اژدهای مست و آتش در دهان دیگری»، دروازه‌ی ما تک تک شد. کودک همسایه در باز کرد و صدایی آمد: اولاد بز! چرا دروازه ره واز نمی‌کنی؟ صدای قهار عاصی بود. عادت داشت کودکان خانواده‌ی دوستان خود را به شوخی «اولاد بز» بگوید. هنگامی که دانست آن کودک بچه‌ی همسایه است، گفت: پس از این دیگر کسی را «اولاد بز» نمی‌گویم. می‌گویم «اولاد»، اما معنایش همان «اولاد بز» خواهد بود. نخستین سخنش اما با من این بود: می‌روم پیش «او»… می‌خواهم کم‌از‌کم هوایش را نفس بکشم… کسی باید برایم ویزا بگیرد. از او که سخن می‌گفت، چشمانش را «ترسی شفاف» فرا می‌گرفت. با هم رفتیم دفتر دوست ما همایون خیری تا زمینه‌ی گرفتن ویزا را فراهم کند. عاصی به من گفت: اول از مخابرات یک زنگ می‌زنم؛ اگر گوشی را خودِ «او» برداشت، ویزا را می‌گیرم اگر نه، برمی‌گردم کابل. دو ماه یا بیشتر خانه عضوی از خانواده ما بود. صبح‌ها دفتر استاد محمد‌عمر فرزاد می‌رفتیم… دوبیتی می‌خواندیم و می‌نوشتیم. عصر‌ها در چارباغ روضه با شاعران دیگر حلقه می‌شدیم… بین روز در دکان عکاسی دوست ما ژکفر حسینی بودیم. پهلوی دکان ژکفر، یک کبابی بود. یک عصر عاصی با شتاب از دکان بیرون شد. من و ژکفر هم برآمدیم و دیدیم قهار پکه‌ی کبابی را گرفته و در همان حال که کباب پکه می‌زند، یک شعر گارسیا لورکا را بلندبلند دکلمه می‌کند. خندید و به ژکفر گفت: کبابی‌های مزار باید هنگام پکه کردن، شعر بخوانند! شب‌ها من و عاصی و وحید وارسته بر تشک‌ها لمیده کتاب می‌خواندیم. هر کس برای خود. وارسته انگلیسی می‌خواند و من و عاصی ابن عربی و برگردان شعر … به جمع ما دوست مشترک ما حمید مهرورز هم پیوست. مهرورز قرار شد دوباره کابل برود. عاصی گفت: حامد! من هم با حمید یک بار کابل می‌روم. می‌خواهم فقط یک بار مادرم را ببویم. تا پس فردا بر می‌گردم. عاصی حتا لباس عوض نکرد و از کوچه با مهرورز همراه شد. ماه‌ها گذشت و نیامد… بکسش در خانه ماند… روزی دوست مشترک دیگر ما غلام‌حضرت ظریفی از کابل آمد. یک چاکلیت گل‌زده با خود آورده بود و گفت: این را عاصی برای مادرجانش (مادر من) فرستاده… گل عروسی اوست.

سید ضیا قاسمی

ما که در ایران، در محیطی دور از وطن کلان شده بودیم و در روزگاری که پدیده انترنت هنوز نبود، از جریان شعر و ادبیات در داخل افغانستان شناخت چندانی نداشتیم. در یکی از آن سال‌ها محمدحسین جعفریان، شاعر نام‌آشنای ایرانی به افغانستان آمد و با کوله‌باری از شعر و شناخت برگشت. بعد از کارهای مطبوعاتی او با نام‌هایی چون استاد واصف باختری، پرتو نادری، قهار عاصی، سمیع حامد، خالده فروغ و… آشنا شدیم و این آشنایی برای ما جذاب بود. از میان این جمع، عاصی اولین شاعری بود که بعدا از نزدیک دیدیمش. از ناگزیری جنگ آمده بود به ایران و برخورد صمیمانه و بی‌رنگ و ریایش همه ما شاعران مهاجر مقیم ایران را شیفته‌اش کرده بود. روزی که خبر شهادتش در صفحه ادبی روزنامه عصر تهران منتشر شد، برای همه ماها خبری تلخ و باور نکردنی و روزی غم‌انگیز بود.

  یامان حکمت تقی‌آبادی

قهار عاصی تنها به اعتبار شعر «کابل ای کابل»، در ردیف یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر عصر ما قرار می‌گیرد. این حرف به هیچ‌وجه در باره او غلو نیست، بلکه حقیقتی ست که باید گفته شود. به گمان من در میان انبوه شعرهایی که شاعران کشورهای مختلف برای شهرها یا پایتخت‌های خود به عنوان نمادی از نوعی فکر و نوعی زندگی سروده‌اند، شعر «کابل ای کابلِ» عاصی در مرتبه‌ای بالاتر قرار دارد. از اعماق تاریخ بالا می‌آید و درد، اندوه و زخم‌هایی ریشه‌دار را در صورتی از جاودانگی به ما بیان می‌کند. عاصی بزرگ‌ترین شاعر زخم‌های جهان است.

  نوذر الیاس

روزی که خبر کشته‌شدن «عاصی» را از طریق نامه‌ی دوستی دریافت کردم، هنوز سه‌ ‌قطعه عکسی را که در تهران یکی از «میترا، مهستی و عاصی»، دیگری از «من و عاصی» و یکی ‌هم «تنهایی از عاصی» گرفته بودم، در کامره بود. غرق کار و مشغله، فرصت نیافته بودم تا چاپ‌شان کنم. آری این ناگوار، این تصویر تکیِ عاصی را، دو قدم مانده به پاییزِ پریشانِ همیشه‌رفتنش، روزِ قبل از پرواز، در دفترِ (کا.ال.ام) در تهران، جایی‌که همراهش رفته بودم تا روز و ساعت پروازم را تایید بگیرم، از چهره‌ی آرامش برداشتم: «بچیم، بنشین که یک عکسِ یادگاریِ جانانه از تو بگیرم، به وطن می‌روی، مبادا ترا دوباره نبینم!» این خاطره‌ی تلخ و ناگوار، سال‌هاست، بی‌صدا می‌کشد مرا!

از نامه‌ای به عاصی: کبک‌ست و به آهنگِ دری می‌آید/ با فر و شکوهِ دلبری می‌آید.

عاصی: پر بوی کتاب‌ست برِ تاقچه‌اش، گویی ز دکانِ عشقری می‌آید.

شایان فریور

ما در طی پنجاه سال اخیر، همین دهه شاعران خوب فراوان داشتیم و داریم که برای ادبیات کار‌های ارزشمندی انجام دادند. اما شعر عاصی مانیفیست شعر معاصر کشور ماست. شعر او صحفه تازه‌ا‌ی برای خلق و تولید متن شعر گشود. سادگی بیان او همان سهل ممتنی است و چنان فریبنده که باعث گمراهی شاعران بسیاری که بعد از او خواسته‌اند راه عاصی را بروند، شده است.

 

هشت صبح



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ديروز و امروز افغانستـان

ديروز و امروز
افغانستـان (گزارش تحليلى از افغانستان)

محمد جواد ناصرى


مقدمه
افغانستان سرزمينى است كه همواره بستر حوادث غم انگيز سياسى، نظامى و اجتماعى بوده است. خاطرات تلخ و تراژدى غمناك سى سال گذشته خود نمايشى از صحنه ها و قصه هاى غم انگيزى; چون قتل، غارت، اشغال كشور، ويرانيها، مهاجرت، ظلم و استبداد در آن ديار مى باشد. ساختار اجتماعى، سياسى و فرهنگى كشور در گذشته يكى از علل تكوين بحرانها بوده است. فقر شديد، جهل و نظام قبيلوى همواره از چالشهاى دولتهاى افغانستان بوده و مى باشد.
با سرنگونى رژيم فاشيستى طالبان جوانه هايى از اميد و نشاط نسبت به آينده در دلهاى مردم افغانستان شكوفا شد و مردم آن ديار خيال مى كردند كه با تحولات جديد سياسى و همكارى جامعه جهانى، كشتى طوفان زده آنها به ساحل نجات نزديك شده و آرامش و ثبات به خانه آنها برخواهد گشت، لذا تعدادى از افغانهاى مهاجر از ديار غربت با اشك و شوق فراوان به وطن خويش بازگشتند به اميد اينكه ديگر سينه صاف آسمان وطن را غرش باد و طوفان خشونت، جهل، تعصب و تبعيض نشكافد.اما بايد گفت كه متأسفانه ملت ما براى رسيدن به آرزوها و آمال مطلوب خويش و نشستن بر سفره صلح تمام عيار و كامل و ذوب شدن يخهاى دشمنى و شكستن پنجره هاى سياه و تاريك جهل و رفاه اقتصادى و آبادى كشور راهى بس طولانى و پرپيچ و خمى را در پيش رو دارند; زيرا دامنه و حجم مشكلات و رسوبات و لايه هاى متعفن به جا مانده از دوران گذشته بسيار كلان و پرهزينه و سنگين مى باشد. يقيناً صبر، بردبارى، ايثار و تلاش، گذشت و فداكارى زيادى را مى طلبد. نگارنده اين سطور سعى نموده كه چشم ديدها و شنيده ها و برداشتهاى سفرى يك هفته خود به افغانستان را با توجه به پيشرفت ها (تفاوتها) و عدم آن (شباهتها) در عرصه هاى مختلف يادداشت نموده و به تحليل و ارزيابى علل ناكامى ها و نواقص بپردازد، تا شايد از اين طريق توانسته باشد ابراز همدردى نموده و در جهت بهبود اوضاع كمكى كرده باشد، كه اين گزارش تحليلى در سه قسمت كلى (بعد از مقدمه) ـ تفاوتهاـ شباهتها و ديدگاه و انتظارات مردم تهيه و تنظيم گرديده است.
1 ـ تفاوتها
تعريف ـ هدف از تفاوتها; همانا تغييرات و پيشرفتهاى به وجود آمده در تمام عرصه ها در طى چهارسال گذشته در افغانستان مى باشد كه ديده شود تا حال مردم افغانستان شاهد چه تغييراتى مثبت در كشورشان بوده است.
همان طورى كه همه مى دانند تفاوتها و يا پيشرفتهاى زيادى در عرصه هاى مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى در افغانستان پس از طالبان نظير انتخابات رياست جمهورى و پارلمانى، شوراهاى ولايتى، تدوين و تصويب قانون اساسى و اصلاحات پولى، حقوق بشر و معارف و تحصيلات عالى به وجود آمده است كه به طور قطع نمى توان از اينها چشم پوشى نمود.
1 / 1 - مدرسه سازى (مكتب) و معارف
بدون شك، يكى از عناصر كليدى توسعه يك كشور را توسعه معارف (آموزش و پرورش) آن تشكيل مى دهد، طبيعى است كه پيشرفت معارف نيازمندى امكانات مالى و معنوى فراوان مى باشد.
يكى از ابزارهاى ترقى معارف در هر كشور و جامعه را تأمين سرپناه و يا جا و مكان (مدرسه) براى نشر آن و كتب و معلم تشكيل مى دهد.
روشن است كه در طول سى سال بحران و جنگ، ساختمان مكاتب در اكثر نقاط و ولايات افغانستان تخريب گرديده است و فرزندان آن مرز و بوم به جاى قلم، تفنگ بدست گرفته يا با چشمان اشكبار آواره كشورهاى هم جوار گرديدند و امكانات و لوازم مكاتب همه به تاراج و يغما رفتند. اما امروز بعد از آرامش نسبى طوفان حوادث و جنگها و با گذشت چهار سال از عمر نظام سياسى جديد، وضعيت معارف بهتر شده است كه جلوه ها و نمايش آن را مى توان در ساخت و ساز مدارس جديد در اكثر نقاط آرام افغانستان نسبت به گذشته ديد.
به عبارت ديگر مى توان گفت: معارف در افغانستان در طول چهارسال گذشته از رشد بسيار بالايى برخوردار بوده است; از جمله در بخش مدرسه(مكتب) سازى و چاپ كتب درسى به طور نسبى خوب درخشيده است كه در مورد مدرسه سازى از نظر كيفى آن شايد بتوان گفت كه نسبت به نمونه آن در كشورهاى هم جوار برابرى مى كنند، گرچه اين مقدار مدرسه به طور قطع تكافويى ميليونها دانش آموز افغانستان را نمى كنند; ولى مى توان گفت مدرسه سازى نسبت به گذشته از رشد قابل توجه برخوردار مى باشد.
البته به علت حجم زياد دانش آموزان و كمبود آموزگار و معلم در بسيارى نقاط از جمله شهرهايى بزرگ برخى مدارس (مكاتب) دوشيفته حتى سه شيفته (وقت) در طول روز كار مى كنند كه اين به طور قطع از نظر روحى و روانى براى آموزگاران و كادر ادارى آن داراى آثار و پيامدهايى خواهد بود; لذا معلمين از كمبود پرسنل و پائين بودن معاشات (حقوق) و فرسودگى شغلى و برخى امكانات ديگر نظير لوازم آزمايشگاه، (لابراتوار) و فضاى ورزشى محدود گله و شكوه دارند.
اما ضعفى كه در شرايط كنونى در مدارس مربوط به معارف افغانستان از سوى دانش آموزان و والدين آنها اظهار مى گردد و از آن ناله مى كنند در رابطه با رفتار خشن برخى از معلمان و متصديان مدارس با دانش آموزان مى باشد.
سطح پائين سواد و دانش معلمان و فرسودگى نظام و متون درسى دانش آموزان از جمله مشكلات و نارسائيهاى ديگرى معارف افغانستان در شرايط كنونى مى باشد كه اميدواريم با تلاش و برنامه ريزى و جديت و همكارى متقابل معارف و مردم شاهد رشد و شكوفايى و درخشش علمى و فرهنگى فرزندان آينده كشورمان در عرصه هاى مختلف بين المللى در آينده نزديك باشيم.

در ميان ولايات مهم افغانستان هرات يكى از پيشتازان عرصه معارف مى باشد. هرات به علت اهميت جغرافيايى، فرهنگى، سياسى، تاريخى و مردم نجيبى كه دارد از توجهات و كمكهاى زيادى مؤسسات خارجى و دولتى برخوردار بوده كه در عرصه معارف از جمله مدرسه سازى از پيشرفت و رشد بالايى برخوردار گرديده است.
مناطق شمال و مركزى (هزاره جات) و شرق نيز به طور نسبى وضعيت معارف بهبود يافته است. اما مناطق جنوب و برخى از نقاط شرق كشور كه هم مرز با پاكستان و بستر پرورش و خيزش طالبان مى باشد، معارف از رشد منفى برخوردار بوده است ; زيرا طالبان و مردم هم فكر آنها به دليل آگاه و روشن شدن افكار فرزندانشان از فعاليت معارف با تهديد و ارعاب مردم عادى و سوزاندن مكاتب جلوگيرى مى كنند.
البته بايد يادآور شد كه هنوز معارف و فرزندان آن با گردنه هايى پرپيچ و خمى زيادى روبرو هستند و قابل يادآورى است كه متأسفانه در زمينه توسعه معارف در بعضى مناطق نيز تبعيض گونه برخورد مى گردد.
2/ 1 ـ توسعه مخابرات و ارتباطات
افغانستان در طول سالهاى گذشته، يكى از محروم ترين كشورها از نظر وسايل ارتباطاتى; چون تلفن، موبايل، اينترنت و فكس و... بود.
خطوط تلفن شهرى، محدود به چند شهر عمده كابل، هرات، مزار شريف، جلال آباد و قندهار و برخى ديگر آن هم به صورت خصوصى و مراكز دولتى بود كه سيستم و دستگاه آن به قول معروف (مربوط به عصر دقيانوس يا خدا بيامرز بود).
چون ولايات مركزى و بسيارى از ولايات ديگر، ولسوالى ها (شهرستانها) و روستاها از نعمت خطوط تلفن حتى پست خانه محروم بودند، اما امروز در عرصه مخابرات و تكنولوژى آن تفاوت بسيار فاحش به وجود آمده است، به طورى كه از مرز اسلام قلعه در هرات گرفته تا شيرخان بندر و حيرتان و بولدك و بسيارى از نقاط مركزى تحت پوشش شبكه موبايل و اينترنت قرار گرفته است.
شركتهاى خصوصى موبايل ـ روشن، افغان بى بسيم و در اين اواخر افغان تلسكام ـ با همكارى و مشاركت وزارت مخابرات در گسترش و رشد آن نقش داشته اند، به طورى كه امروز در سطح شهرهاى عمده از جمله كابل دسترسى به سيستم كارت موبايل بسيار سهل و آسان مى باشد كه حتى پسربچه هايى زير 15 سال را هم مى بينيم كه گوشى موبايل در دست دارند. امروز جايى بس خوشى است كه فضاى شهرهاى افغانستان را امواج آنتن هايى موبايل به جاى امواج انفجارات و غرش گلوله ها و طياره هاى جنگى گرفته است.
آثار و پيامدهاى موبايل
طبيعى به نظر مى رسد كه به موازات پيشرفتهاى صنعتى و تكنولوژى مضرات، آثار و پيامدهاى منفى را نيز به دنبال دارد; يعنى هر نوآورى داراى سود و زيان مى باشد، لذا رشد و توسعه شبكه مخابرات و موبايل و اينترنت در افغانستان همانند ساير جوامع دنيا نيز داراى آثار مثبت و منفى مى باشد. آثار مثبت آن واضح است.
از جمله آثار و پيامدهاى شركتهاى موبايل در جامعه سنّتى، مذهبى و فقير افغانستان استفاده سوء و نابجا از آن نظير ايجاد مزاحمت ها براى خانواده ها، دختران مجرد جوان، رشد فعاليت زيرزمينى گروههاى مافيايى و تبهكاران حرفه اى مى باشد كه متأسفانه برخى از خانواده ها و افراد از اين ناحيه آسيبهايى را ديده اند، لذا به آن به ديده منفى نگاه مى كنند. به هر حال آنچه مهم است استفاده درست و معقول از تكنولوژى مى باشد.
3/ 1 ـ گسترش رسانه ها
افغانستان تا قبل از كودتاى 7 ثور 1357 داراى يك شبكه تلويزيونى (كابل) و يك راديويى سراسرى بود كه در مراكز برخى از ولايات عمده قابل استفاده و دريافت بود، فقط راديو كابل در اكثر نقاط قابل شنيدن بود. در عصر حكمروائى حزب خلق و پرچم نيز چنين بوده و برنامه هايى آن از صبح تا 12 نيمه شب محدود مى شد.
در روزگار حاكميت مجاهدين به علت نبود پرسنل و امكانات ; چون برق سراسرى بودجه و توان مالى، شبكه تلويزيونى كابل حداكثر از ساعت 4 بعد از ظهر تا 10 شب برنامه پخش مى كرد; اما راديوى آن وضع بهترى داشت كه آن هم بيشتر از 12 ساعت برنامه نداشت. در زمان حكومت طالبان نيز وضعيت بهتر از گذشته نبود بلكه بدتر از آن بود، زيرا طالبان فعاليت تلويزيون كه آن را جعبه شيطانى مى گفتند، به كلى تعطيل نمودند. فقط راديو كابل كه به راديو شريعت تغيير نام داده بود حداكثر 18 ساعت برنامه داشت.
تا چهار سال قبل وضعيت تنها راديو و تلويزيون كابل بسيار وخيم بود و شنيدن صداى آن فقط در كابل و نواحى آن محدود مى شد.
امام امروز رسانه هاى صوتى و تصويرى چون راديو و تلويزيون و مطبوعات بسيار گسترش يافته است، در افغانستان هم اكنون 6 شبكه تلويزيونى بيش از 10 شبكه راديوى سراسرى به نامهاى راديو كابل، آرمان، سلام وطندار، صلح، صداى افغانستان، تركيه، نوا، آريانا، كليپ، آزادى، ظفر، اكثراً با حداقل 18 ساعت در طول شبانه روز فعاليت و برنامه پخش مى كنند. شبكه هاى تلويزيونى چون ملى (كابل سابق)، آريانا، طلوع، افغان تيوى، آيينه و شمشاد داراى برنامه هاى سياسى، خبرى، اجتماعى، و پزشكى (طب) اكثراً موسيقى و هنر مى باشد. عيب كلى در برنامه هاى تلويزيونى افغانستان عدم توجه به مسايل و مشكلات اجتماعى و اخلاقى است كه در برنامه هاى آن مسائل اسلامى و عنعنات بومى و اصلى مردم به ندرت مطرح مى گردد و مردم و خانواده ها به ويژه اهل مذهب و دين از تماشاى تلويزيونهاى كابل خسته شده و اكثراً جز اخبار بقيه برنامه هاى آن را نگاه نمى كنند، بلكه در عوض شبكه هاى قابل دريافت تلويزيونهاى ايرانى را تماشا مى كنند. البته تلويزيونهاى كابل پيشرفت هايى در تهيه اخبار و برنامه ها و كيفيت پخش و دوبلاژ نموده اند به طورى كه بسيارى از فيلمهاى خارجى را با ترجمه فارسى درى پخش مى كنند. در كل مى توان گفت از نظر كميت و كيفيت تفاوتهاى زيادى نسبت به گذشته نموده است كه ناگفته نماند به غير از شبكه ملى، ساير شبكه ها از سوى بخش خصوصى و كمكهاى مؤسسات خارجى تأمين مى گردد.
عيب ديگر اين شبكه ها و مطبوعات آزاد در افغانستان اين است كه همواره فقط به كاستيهاى موجود و رهبران جهادى توجه دارند و نسبت به راه حل مشكلات; چون فساد ادارى، نظافت، بهداشت فردى ،اجتماعى و اخلاقى و حفظ فرهنگ ناب اسلامى و در كل معنويات و حتى خطرات طالبان و تحليل مسايل بين المللى كمتر توجه دارند، تقريباً مى توان گفت كه برنامه هاى آنها با موسيقى عجين شده كه با آن شروع و ختم مى گردد؟!
4 / 1 ـ امنيت نسبى
براى مردم خسته از جنگ و تشنه آرامش، برقرارى امنيت عمومى به ويژه در مسير راهها و شهرهاى عمده و كاهش اصطكاكهاى اجتماعى بهترين هديه و ارمغان مى باشد.
در گذشته تضادهاى قومى و گروهى امنيت و آسايش را از عامه مردم سلب كرده بود به طورى كه اقوام كشور نمى توانستند به آسانى در محدوده جغرافيايى همديگر (كه كشور را عملاً بين اقوام تقسيم كرده بود.) وارد شوند. بطور مثال مسافرت هزاره ها به مناطق عمدتاً پشتون و يا تاجيك نشين بدون ترس و خطر نبود.
گذشته از آن در اكثر نقاط كشور گروههاى مسلح محلى بى بند و بار، وجود داشتند كه مردم از شرارت آنها در عذاب و رنج بودند و هيچ گونه احساس امنيت نداشتند. حذف كردن رقبا و تضييع حقوق افراد و زور گويى و ظلم به صورت كارهاى عادى افراد مسلح درآمده بودند. اما امروز با تشكيل دولت و نهادهايى; چون اردو و پليس ملى گرچه به طور محدود وضعيف آن و حضور نيروهاى ايساف يا حافظ صلح و امنيت وضع امنيتى با گذشته تفاوتهايى نموده است به طورى كه مردم مى توانند با آرامش خاطر در سطح شهرها تردد و يا از شهرى به شهرى ديگر رفت و آمد نمايند. البته، مشكلات امنيتى در مسير شاهراههاى عمده به ويژه راههاى فرعى وجود دارند، دليل آن هم حضور گروههاى شورشى; چون طالبان و عدم حضور نيروهاى دولتى، اردو و پليس ملى مى باشد.
بايد پذيرفت كه امنيت كامل در هيچ كشورى امكان پذير نيست; زيرا به طور طبيعى در هر جامعه افراد خرابكار و كج رفتار وجود دارند. اما در كشور جنگ زده و بى سر و سامانى; چون افغانستان برقرارى امنيت كامل در شرايط كنونى نيازمند نيرو و امكانات زياد مى باشد.
5 / 1 ـ بهبود راهها و حمل و نقل (ترانسپورت)
بايد، اذعان نمود كه از جمله تغييرات نسبى به وجود آمده در افغانستان بهبود راههاى مواصلاتى، وسايل حمل و نقل (ترانسپورتى) است. در طول سى سال گذشته تمام جاده هاى كشور از بين رفته بود. رسيدن مسافران و يا اموال تجارتى از شهرهاى مرزى به پايتخت و يا بالعكس و يا از جنوب به شمال و بالعكس، روزها و هفته ها را در ميان گرد و غبار و خاك و بيم و ترس از سارقان در بر مى گرفت. اما امروز وضع راههاى عمومى و مهم مواصلاتى كشور وسايل ترانسپورتى مسافربرى و باربرى بسيار بهتر شده است.
اغلب مسافران در مسير شاهراههاى عمومى كشور از ماشينهاى (موترها) نوعى آلمانى به نام 303 (مدل ولو) كه برخى آن داراى امكانات سرد و گرم كننده مى باشند، استفاده مى كنند كه تا حدى از امنيت، آسايش و قيمت پايين برخوردار مى باشند.
تجار و صاحبان بار و اموال تجارتى نيز اغلب از نوع ماشين (موتر) نوعى تريلى (تريلر) استفاده مى كنند. وسايل كوچك مسافربرى از نوع كرولا و تويوتا و... ساخت كشور ژاپن در مسير راهها نيز كار مى كنند. گرچه هنوز هزاران كيلومتر راههاى ديگر نيز نيازمند بازسازى و تعمير و حتى نوسازى مى باشند كه انتظار مى رود دولت و جامعه جهانى براى آباد نمودن كشور گامهاى مؤثر و عملى و جدى را بر دارند.
6/ 1 ـ اختلاط فرهنگى
اگر فرهنگ يك جامعه را به داشتن اشتراكات زبانى، عادات، آداب، نوع كردار و لباس تعبير كنيم مى توان گفت: مردم افغانستان به لحاظ تعدد اقوام از ويژگيهاى فرهنگى خاص خود برخوردار مى باشند، زيرا اقوام افغانستان هر كدام داراى زبان و گويش و عنعنات بومى خود مى باشد.
هزاره ها، ازبكها، پشتونها و تاجيكها هر كدام مختصات فرهنگى خود را دارند.
با مهاجرت افغانها به كشورهاى هم جوار، فرهنگ بومى آنها نيز تحت تأثير فرهنگ محيط قرار گرفتند به طورى كه باشندگان مناطقى چون هرات، فراه، نيمروز و مناطق مركزى و شمال و حتى برخى از شهروندان كابل تحت تأثير اصطلاحات و واژه ها و نوع حجاب و در يك كلام فرهنگ ايرانى و پاكستانى و برخى از كشورهاى ديگر قرار گرفته اند.
زنان و فرزندان افغانى برگشته از ايران معمولاً از پوشش و حجاب و كلمات و واژه هاى ايرانى استفاده مى كنند، پوشش چادر مشكى يا سياه، مانتو شلوار زنانه و گويش فارسى ايرانى و برگزارى مراسم عروسيها و ساير موارد خود گويايى از تأثير فرهنگ محيط مهاجرت به ايران مى باشند.
در رابطه با پناهندگان برگشته از پاكستان نيز وضعيت چنين است. به طور خلاصه بايد گفت: مهاجران افغانى برگشته از كشورهاى ديگر با سبد پر از رسم و سوغات فرهنگى، حتى در زمينه هاى هنرى و ورزشى و بهداشتى به وطن آمده اند. در ميان پوشش زنان و دختران و فرزندان افغانى در شهرهاى كابل، هرات، مزارشريف، با ميان و خيلى از نقاط ديگر بورقه كه به عنوان پوشش زنان شهرى كشور در گذشته بود كمتر ديده مى شود. فقط خانواده ها و زنانى كه در همه شرايط حاضر به ترك خانه هاى خويش نشدند و در شهر خود باقى ماندند و هم چنين خانواده هاى سنتى از حجاب محلى و بومى و ازجمله پوشش بورقه استفاده مى كنند.
7 / 1 ـ تراكم و رشد جمعيت شهرها
باپرچيدن خيمه هاى حكومت جهل و شكستن استوانه هاى نظام طالبان و ظهور نظام جديد سياسى تعداد زيادى مردم از داخل و خارج كشور به سوى شهرهاى عمده از جمله كابل و هرات و مزار شريف و قندهار روى آوردند.
در حالى كه در طول 25 سال گذشته به ويژه در ايام حاكميت مجاهدين و طالبان هر روز مردم شهرها را به سوى كشورهاى هم جوار و يا دهات اصلى خويش ترك مى كردند، شهرها هر روز از سكونت شهروندان خالى مى شدند و هر روز شهرها خلوت تر مى گشتند اما امروز شهرهاى عمده و مهم كشور با سيل از جمعيت روبرو است.
كابل كه جمعيتش چهار سال قبل نزديك به نيم ميليون نفر رسيده بود اما حالا به 5/4 ميليون نفر بالغ مى شود.
تراكم جمعيت شهرها پيامدهايى; چون گسترش بى رويه و نامناسب شهرها، فقر و بيكارى، ناهنجاريهاى اجتماعى، كمبود مسكن، افزايش اجاره بهاء آن و كمبود فضاهاى آموزشى، تفريحى، ورزشى، بهداشتى، درمانى و حتى وسايل حمل و نقل عمومى شهرى و افزايش ضايعات و زباله هاى شهرى و كاهش امكانات زندگى، آب برق و لوازم رفاهى، گرانى مواد خوراكى را در پى داشته است، متأسفانه در بسيارى از شهرهاى افغانستان; چون كابل تغييراتى در بافتهاى اجتماعى و فرهنگى و جغرافيايى آن البته به طور ناخواسته ايجاد شده است. به طور نمونه كابل از نظر بافت اجتماعى به سه قسمت عمده جغرافيايى غرب و شمال و شرق جنوب تقسيم شده است، در غرب كابل بيشتر هزاره ها و در شمال آن تاجيكها و شرق و جنوب بيشتر پشتونها جابه جا شده است.
البته اين تغييرات ممكن است، هم منافع و هم مضرات را در قبال داشته باشد، لذا خطر آن وجود دارد كه اگر فكر اساسى صورت نگيرد يكى از معضلات و مشكلات جدى افغانستان در آينده رشد و تراكم بى رويه جمعيت خواهد بود كه اين امر خود داراى آثار منفى و پيامدهاى سوء اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و امنيتى خواهد بود. به طورى كه اكثر خانواده ها در شهرهاى بزرگ از طريق كار در كنار سرك (خيابان) و يا دست فروش و امثال آن امرار معاش مى كنند. و فرزندان آنها نيز در زير خيمه ها و يا در خرابه ها متولد شده و در همان جا درس مى خوانند و بدبختانه با فقر و جهل بزرگ مى شوند.
هم اكنون، وضعيت فقر و بيكارى از جمله در شهر كابل به طورى جدى است كه طول و عرض سركها و پياده روهاى مركز شهر را فروشندگان البسه، مواد غذايى و كتاب فروشها و... اشغال نموده است.
اما نكته جالب كه از لحاظ اجتماعى به نظر مى رسد كاهش تنشها و حساسيتهاى قومى در ميان مردم شهرها و كوچه و بازار مى باشند; زيرا قبلاً تنشها و حساسيتهاى قومى به دلايلى وجود داشت و بسيارى از اقوام در سطح شهرها از جمله كابل و هرات تحقير و توهين مى گرديدند، اما حالا نسبت به گذشته اين تنشها كاهش چشمگيرى داشته است.

 

سایت بشارت



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

70 نکته از کتاب های روانشناسی درباره زندگی

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن....
4- از عبارت«سپاسگذارم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- هميشه در چهره ات متبسم باش.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را از یاد مبر.
14- از مکان های مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچگاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نگو.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشت شان برایت مهم نباشد.
27- به فرزندانت بگو که آن ها فوق العاده اند.
28- سحر خیز باش.
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی، شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد.
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آن ها برنده شوند.
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار.
34-وقت شناس باش.
35-از افراد ناشایست دوری کن.
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش.
37-اصالت داشته باش.
38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن.
39-از حدی که لازم است مهربان تر باش.
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن.
41-بهترین دوست همسرت باش.
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده.
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی.
44-از کسی کینه به دل نگیر.
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو.
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پل ها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود .
70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

عامل‌های ناکامی سیاسی ریاست اجرایی

عامل‌های ناکامی سیاسی ریاست اجرایی

تیوری بازی‌ها اساسا بر کنش-واکنش‌های استراتژیک طرف‌های یک بازی یا تعامل آنان، سر و کار دارد. تعاملات استراتژیک شامل تعاملاتی می‌شود که نتیجه یا برآیند بازی برای هر بازی‌گر، افزون بر تصامیم شخصی، وابسته به تصامیم طرف مقابل نیز، می‌باشد.
در تیوری بازی‌ها، فرض بر این است که بازیگران تصامیم عقلانی می‌گیرند و هم‌چنان توانایی پیش‌بینی چند گام جلوتر بازی و استراتژی‌های واکنشی آینده را دارند. این توانایی پیش‌بینی مراحل آینده بازی، باعث می‌شود تا بازیگران «تهدید‌های معتبر» را متوجه رقیب خود کنند و این «تهدید‌های معتبر» باعث می‌شود تا رقیب، طرف را جدی گرفته و در بعضی استراتژی‌های خود، تجدید نظر کند. هر چند این تغییر استراتژی ظاهرا به نفع رقیب نیست، اما برای جلوگیری از ضرر بزرگ‌تر که «تهدید معتبر» متوجه‌اش می‌کند، صورت می‌گیرد.
حالا به همین مقدمه کوتاه بسنده می‌کنیم.
به زبان ساده کنش-واکنش‌های ریاست اجرایی در مقابل ریاست‌جمهوری، به‌عنوان طرف‌های بازی سیاسی، را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
نظر به ساختار تیوریک فوق، بزرگ‌ترین چالش ریاست اجرایی وضع «تهدید‌های معتبر» بر طرف مقابل است و این مساله باعث می‌شود تا مواضع و تهدید‌های ریاست اجرایی جدی گرفته نشود که از لحاظ تخصصی به آن «تهدید غیرمعتبر» می‌گویند.
حالا سوال اساسی این است که چرا ریاست اجرایی قادر به وضع تهدید‌های معتبر نیست؟ پاسخ مناسب به همین پرسش کوتاه، بخش کلان مساله ناکامی استراتژیک نهاد ریاست اجرایی در بازی سیاسی کشور را حل می‌کند.


چند دلیل عمده و اساسی برای این ناکامی را می‌توان چنین برشمرد:
۱- مشکل قانونی- ساختاری نهاد ریاست اجرایی: نهاد نوتشکیل ریاست اجرایی، در مقابل نهاد ریاست جمهوری، از مشکل مشروعیت قانونی و هم‌چنان بیگانگی با عرف سیاسی کشور، رنج می‌برد. معمولا نهاد‌هایی که در ساختار و عرف سیاسی یک جامعه نهادینه نشده باشند، از مشکل نبود تاثیر و تطابق با ساختار‌های موجود رنج می‌برند. برعلاوه مشکل تعامل با نهادهای موجود، ریاست اجرایی دچار مشکل درون‌سازمانی نیز است. مشکلات سلسله مراتبی، موازات و اصطکاک وظایف و مسوولیت‌ها و دیگر مشکلات درون‌سازمانی که از خصوصیات یک سازمان نو تشکیل‌اند، می‌تواند از دلایل عد‌م موثریت و کم‌کارگی نهاد ریاست اجرایی باشد.
۲- گذشته سیاسی و هویت غیرقاطع شخص رییس اجرایی: به باور این قلم عامل مهم‌تر در این تحلیل، شخصیت نرم و غیرقاطع داکتر عبدالله عبدالله رییس اجرایی حکومت، است. گذشت و نرمش سیاسی او در مقابل حامد کرزی رییس‌جمهور پیشین در انتخابات سال ۲۰۰۹میلادی و هم‌چنان کم‌رنگ‌بودن نفوذ و نقش درون‌حزبی‌اش در میان سران حزب جمعیت اسلامی باعث به‌‎وجود آمدن این هویت در فضای سیاسی کشور شده است. مواضع نرم و غیرقاطع داکتر عبدالله در انتخابات اخیر سال ۲۰۱۴ میلادی باعث تشدید این هویت در اذهان عامه و بازیگران سیاسی شد. این مواضع نادرست سیاسی، برعلاوه تضعیف او در مقابل حریفان سیاسی‌اش، باعث تضعیف جایگاه مردمی و درون‌حزبی‌اش نیز شده است که یک لایه دیگر بر این هویت و ناتوانی‌های سیاسی‌اش افزوده است.
۳- در جانب مقابل، قاطعیت و خودکامگی رییس‌جمهور و تیم سیاسی‌اش و هم‌چنان جایگاه دیرین و محکم نهاد ریاست جمهوری در عرف سیاسی کشور، باعث تشدید ناکامی‌های ریاست اجرایی شده است.
حالا با این گذشته سیاسی و ساختار ضعیف، ریاست اجرایی قادر به وضع تهدیدهای معتبر به آدرس ریاست‌جمهوری نخواهد بود. این امر باعث نادیده‌گیری مواضع ریاست اجرایی و هم‌چنان خودکامگی بیشتر نهاد ریاست‌جمهوری شده است. به عنوان نمونه، می‌توان به نادیده‌گیری مواضع ریاست اجرایی در قبال تذکره‌های الکترونیک و اصلاح نظام انتخاباتی اشاره کرد که نظر به دلایل فوق، نمی‌توانستند تهدیدهای معتبر تلقی شوند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تازه‌ترین‌های المپیک طالبانی ۲۰۱۶- طنز

المپیک طالبانی ۲۰۱۶ هفته قبل در افغانستان افتتاح شد. ملا حامد آخندزاده درحالی‌که اشک شب‌مانده در گوشه چشمش جمع شده بود، در محفل افتتاحیه این مسابقات گفت: «ای مجاهدین غم‌آلود افغانستان! ورزش حق مسلم شماست. هرکس از ورزش شما جلوگیری کند و بر ضد شما دستور جنگ بدهد، از مردم افغانستان، که خودم هستم، نمایندگی نمی‌کند.» از آنجا که این المپیک هنوز مشعل خاصی برای روشن کردن نداشت، مسوولین این مسابقات، مارکیتی را در قلب کابل روشن کردند و مسابقات آغاز شد. قرار است ۱۲ شاخه طالبان در شش رشته ورزشی برای کسب مدال به مسابقه بپردازند.

نتیجه مسابقات انفجار انتحاری

در این رشته، ورزشکاران شاخه ملا هبت‌الله با ۱۴ انفجار پیهم در مناطق مختلف افغانستان بر سکوه پیروزی ایستاد و مدال طلا گرفت. هرچند بقیه شاخه‌های طالبان ادعا دارند که ورزشکاران شاخه ملا هبت‌الله با دواهای پاکستانی دوپنگ کرده با تقلب کسب مدال کرده، اما این ادعا از سوی مسوولین رد شد. مسوولین در پاسخ گفتند: «تقلب جزو مسابقات در افغانستان است. هرکس تقلب نکند از مسابقات اخراج خواهد شد.» حزب اسلامی افغانستان که تقلب در انفجار را منافی با خط مشی این حزب می‌خواند، در اعتراض به تصمیم مسوولین، مسابقه را ترک کردند و قرار است به‌زودی به‌عنوان جناح راست افراطی در دولت سهم بگیرد. از آنجایی‌ که ورزشکاران محترم این رشته گردن نداشتند، مسوولین مدال طلا را در روده باقی‌مانده یکی از ورزشکاران انداختند.

نتیجه مسابقات تیراندازی

همان‌گونه که تحلیل‌گران ورزش از قبل پیش‌بینی می‌کردند، ورزشکاران شاخه ملا رسول با حمایت مالی، اخلاقی، فیسبوکی و لوژستیکی شاخه ملا حنیف توانستند مدال طلا را در این رشته از آن خود کنند. این شاخه با شکست دادن شاخۀ هبت الله در ولسوالی‌های هلمند در مرحله نهایی، ۴۲۰ امتیاز کسب کرد و برنده شد. بهترین نشان‌زن این شاخه هنگامی‌که گردنش را خم گرفته بود تا مدال را بر آن آویزان کنند، گفت: «من این مدال را به مادر جانم که قبلا توسط همین تفنگ به ظن ارتباط داشتن با پدرم به شهادت رسیده، تقدیم می‌کنم. یک تشکر خاص از ملا اشرف جان می‌نمایم که به گزارش‌های فیسبوکی سربازان اردوی ملی توجه نکرد و زمینه به‌دست‌آوری این مدال را برای ما فراهم کرد.»

نتیجه مسابقات مین‌گذاری

رقابت‌ها در این رشته خیلی تنگاتنگ بود. آنقدر تنگاتنگ بود که هفت ورزشکار در جریان تنگاتنگی دست‌شان به دکمه سرخ خوردند و جان‌های پشمین خود را ازدست‌دادند. درنهایت مسابقه به نفع شاخه موسا خان اکبرزاده تمام شد. این گروه موفق به ۱۰۳ مین‌گذاری دقیق در زیر پل‌های شاهراه کابل-قندهار شد و رکورد قبلی خودش را شکست. ورزشکار مدال‌آور این شاخه گفت: «هرچند ما فقط اجازه داشتیم ۱۰۰ مین بگذاریم، اما به کمک مسوولین سابقه و دعای پدر و مادر، توانستیم سه ماین بیشتر از آن جابه‌جا کنیم و در سرخط خبرها جا بگیریم.»

نتیجه مسابقات فیس‌بوک چلوونکی

مسابقه فیس‌بوک چلوونکی اولین بار بود که بر سبزۀ المپیک «چلوون» می‌شد. در این رشته، تیم ورزشی «ذبیح‌الله مجاهد» با تیم ورزشی «غورزنگ الله قوم‌اندیش» به رقابت پرداختند. در ساعات اولیه این رقابت‌ها، تیم ملا مجاهد مسوولیت تلفات ناشی از بارش‌های فصلی در مقدونیه را بر عهده گرفت و مستحق طلا شناخته شد؛ اما وقتی متوجه شدند که ورزشکاران تیم مقابل برای عین کار ماهانه تا سی هزار افغانی پول می‌گیرند، طلای خود را بر زمین گذاشتند و مانند داکتر عبدالله شکست خطرناک را بر موفقیت صلح‌آمیز ترجیح دادند. یکی از ورزشکاران تیم قوم‌اندیش، پس از پیروزی در میدان در صفحه اسپانسر شده خود نوشت: «افتخار می‌کنم که اسمم در لیست نفاق‌افگنان کشور خودم است. شکر خدا برای کشور بیگانه که کار نمی‌کنم.»

نتیجه مسابقات دوش بانوان در فاصله چهارهزار متر

تنها رشته ورزشی که در آن ورزشکاران تمام شاخه‌ها شرکت کرده بود، دوش بانوان بود. یکی از بانوان از شاخه ملا معصوم استان‌پرست که این فاصله را در مدت چهار دقیقه طی کرده و رکورد جهانی به ثبت رسانیده بود به خبرنگاران گفت: «اگر هیلی‌کوفتر ما در لوگر خراب نمی‌شد، من می‌توانستم سریع‌تر از این بدوم.» هنگام دریافت جایزه، این بانوی قهرمان چادر خود را از صورت برداشت، پوست زیر ریش خود را خارید و به خبرنگاران گفت: «هوا گرم است و پیراهن ما ورزشکاران از بخمل درست شده. این کار بیخی ظلم است. همراه چادری و تنبان گلدوزی اصلا دویده نمی‌شود. خدا را شکر که ما برای دوش یک فروند هیلی‌کوفتر داشتیم که با اجازه مسوولین امنیتی می‌توانستیم از آن استفاده کنیم.»

نتیجه مسابقات آب‌بازی

هرچند مسوولین المپیک حوض بزرگی را برای مسابقات آب‌بازی یا شنا آماده کرده بودند، اما طالبان گفتند که آنها با آب و درمجموع با هرنوع شستشو، بجز شستشوی مغزی، مشکل دارند. این استدلال کمیته المپیک را با مشکل تازه‌ای مواجه کرد و مسوولین را مجبور کرد تا خاک‌بازی را بجای آب‌بازی قبول کنند. در مسابقه خاک‌بازی ورزشکاران تیم گلاب منگل در منطقه دندغوری موفق به حفر ده‌ها کیلومتر خندق شدند و با خاک آن بازی کردند. باآن‌که کمیته المپیک از ما تقاضا کرد که این خبر ورزشی بسیار کهنه است و ما نباید از این گزارش تهیه کنیم، اما ما قبول نکردیم و گفتیم که داغ این ورزش را باید در دل خوانندگان و ورزشکاران محترم تازه نگهداریم تا دیگر کسی جرات نکند که از این بازی‌های داخل خندقی انجام دهد.

 

گرفته شده از روزنامه هشت صبح



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اگر می‌خواهید مجرم باشید، 'مجرم تحصیل‌کرده‌ای باشید'

اگر می‌خواهید مجرم باشید، 'مجرم تحصیل‌کرده‌ای باشید'

    این نتیجه تحقیق پروفسور جووانی ماستروبونی در دانشگاه اسکس است که اسناد از طبق‌بندی خارج شده اداره فدرال مواد مخدر آمریکا را در دهه ۱۹۶۰ میلادی بررسی کرده است.

پروفسور ماستروبونی و همکارانش در این تحقیق وضعیت تحصیلی ۷۱۲ عضو ایتالیایی تبار مافیای آمریکا را بررسی کرده و متوجه شدند آنها که بیشتر درس خوانده بودند، پول بیشتری هم در آورده بودند؛ هفت و نیم تا هشت و نیم درصد درآمد بیشتر به ازای هر سال تحصیل.

    


منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تاثیرات تبلیغات رسانه یی زیر نام "شهر ما، پسخانه ی ما"

تاثیرات تبلیغات رسانه یی زیر نام "شهر ما، پسخانه ی ما"

از دیر زمانی بی توجهی برخی هموطنانم را نسبت به نظافت و علاقه مندی شدید شان را نسبت به کثافت می دیدم و اشک در چشمانم اتن ملی راه می انداخت و چرایی این موضوع همواره در ذهنم ملاقک می زد.

از سویی هم در رسانه ها تبلیغاتی زیر نام شهرما خانه ما، شهر ما پسخانه ی ما، شهر ما کارخانه ما، شهر ما طویله خانه ما و شهرما و غیره ی ما، خدمت ملت شریف ما تقدیم می شد اما هیچ نتیجه ای را در پی نداشت.

یکی از این اعلان ها طوری بود که شخصی آب معدنی را زهر و زقوم می کرد و بوتلِ خالی اش را بر روی زمین می انداخت. بعدن یک نگون بخت دیگر می آمد و این بوتل را با احترام خاص برداشته و در زباله دانی می انداخت.

این اعلان همه روزه در رسانه ها مانور نظامی بسته بود و مکررن نمایش داده می شد.

در یکی از روزهای شوم که در جاده های خاک آلود کابل به اصطلاح قدم می زدم، دیدم که یک نفر که دریشی برتن داشت و گل نکتایی اش هم بزرگتر از لنگی استاد گلزمان بود، از کلکین موتر قطی خالی رانی را به روی سرک شوت کرد؛ اگرچه هروقت رانی را می بینم در فکر توته آخرش میشم که در آخر قطی بند می مانه و حسرت خوردنش آدم را داغ بر دل میگذارد و غصه میخورم. اما این بار که دیدم یک فکر دیگر در کله ی کته اعلام حضور کرد



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ديروز و امروز افغانستـان

ديروز و امروز افغانستـان (گزارش تحليلى از افغانستان)


افغانستان سرزمينى است كه همواره بستر حوادث غم انگيز سياسى، نظامى و اجتماعى بوده است. خاطرات تلخ و تراژدى غمناك سى سال گذشته خود نمايشى از صحنه ها و قصه هاى غم انگيزى; چون قتل، غارت، اشغال كشور، ويرانيها، مهاجرت، ظلم و استبداد در آن ديار مى باشد. ساختار اجتماعى، سياسى و فرهنگى كشور در گذشته يكى از علل تكوين بحرانها بوده است. فقر شديد، جهل و نظام قبيلوى همواره از چالشهاى دولتهاى افغانستان بوده و مى باشد.
با سرنگونى رژيم فاشيستى طالبان جوانه هايى از اميد و نشاط نسبت به آينده در دلهاى مردم افغانستان شكوفا شد و مردم آن ديار خيال مى كردند كه با تحولات جديد سياسى و همكارى جامعه جهانى، كشتى طوفان زده آنها به ساحل نجات نزديك شده و آرامش و ثبات به خانه آنها برخواهد گشت، لذا تعدادى از افغانهاى مهاجر از ديار غربت با اشك و شوق فراوان به وطن خويش بازگشتند 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

من خونم را به کس نخواهم بخشید

من خونم را به کس نخواهم بخشید – ویژه‌ی بیست و دومین سالگرد شهادت قهار عاصی
 
میترا ارشادی عاصی

چهره‌ای که هر چار فصل زندگی‌اش بهار بود و در سن ۳۸ سالگی خزان عمرش را تجربه کرد، قهار عاصی بود. من به عنوان همسر و مادر تک فرزند او، با عمر هجده‌ماهی که با او بودم، خاطرات زیادی از او دارم که یکی از آن‌ها را با دوستداران شعرش در میان می‌گذارم. چهار ‌ماه به دور از دود و باروت و جنگ را با عاصی در ایران بودم. روزی به زیارت مرد سخن، فردوسی به طوس رفتیم. در حوالی باغ بزرگ که شامل محوطه مزار فردوسی می‌باشد، آرامگاه مهدی اخوان ثالث است. با شاخه‌ گلی به زیارتش رفتیم. پس از آن که از آن شاعر عزیز سخن‌ها گفتیم، بلافاصله عاصی گفت: «روزی من هم مثل همین مرد در گوشه‌ای خاک خواهم شد و یکی مثل ما عاشق، به مزارم با شاخه گلی خواهد آمد و دعا خواهد خواند.» خیلی ناراحت شدم و گفتم: «همه می‌میریم ولی زود نیست حالا از مرگ حرف بزنیم؟» گفت: «حس می‌کنم مرگ به من نزدیک است.» سپس کنار درختی با هم نشستیم. عاصی با چاقوی کوچکِ میوه‌خوری در پایین‌تنه درخت بلوطی، اسم خود و مرا حک کرد و گفت یادگاری از ما در این باغ بماند. حالا می‌دانم که روح بزرگش از سفر بی‌برگشتش به او آگاهی داده بود. چون چندی بعد، عاصی به خاک خفت و ما را برای همیشه تنها گذاشت.

نجیب باور

عاصی، روستازاده‌ا‌ی متعهد و صادق بود. به آن‌چه داشت، تظاهر نکرد و همیشه به دنبال نداشته‌هایش بود. شعر عاصی، شعر آزادگی و آزادزیستن است. او در نابه‌هنجارترین روزگار زیست و نابه‌هنجاری‌های اجتماعی را بی‌هیچ‌گونه هراس در زیر ریش حکومت استبدادی وقت فریاد زد. عاصی بی‌باکانه بر مرده‌های متحرک خطبه می‌خواند و هشدار می‌داد که بیگانه، بیگانه است. عاصی همان رسالت‌هایی را که امروز در حوزه ادبی مطرح است، لحاظ کرد و آخرین شعرش را با شهادت سرود.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

موانع فراراهِ دولت ـ ملت‌سازی و راه بیرون‌رفت از چالش‌های فعلی

 

 موانع فراراهِ دولت ـ ملت‌سازی و راه بیرون‌رفت از چالش‌های فعلی

بر مبنای رویکرد سازمانی، دولت دستگاهِ حکومت کردن در گسترۀ معناییِ آن می‌باشد، یعنی به منزلۀ مجموعه‌یی از نهادها که عمومی شناخته می‌شوند؛ چرا که مسوول سازمان‌دهی جمعیِ زنده‌گیِ اجتماعی اند.
این جامعه‌پذیری در واقع همایشی است مبتنی بر احترام به تقاوت‌ها و نه یکرنگ‌کنندۀ همه‌گان. می‌توان گفت که با این اجتماعی‌شدن در واقع هر کس به اندازه‌یی که از دیگران می‌ستاند، در اختیارِ آن‌ها نیز می‌گذارد. چندان که ثروتِ عده‌یی از اعضای جامعه دیگر مابه‌ازای ناداریِ اعضایش نباشد، بلکه بازتابِ خیزابه‌های پیاپی نوشونده باشد.
در حقیقت، این نظم یا اجتماع، نیتِ جاه‌طلبانۀ قدرت‌هایی را محکوم می‌کند که می‌خواهند جامعه را از تسلط وجدان‌های آزاد بیرون کشند تا به‌دستِ اراده‌گراییِ سیاسی بسپارند. و نیک می‌دانیم که این اراده‌گراییِ سیاسی که قانون‌هایش را خودکامه‌گیِ حکومت‌کننده‌گان تعیین می‌کند، منجر به پرداخت بهای سنگینِ اجتماعی می‌گردد.
بیرون از چارچوب، این سازمان‌دهی پای از علتِ وجودیِ خود فراتر نهاده و در نتیجه، مشروعیتِ خود را زیر سوال می‌برد.
پیامدهای کنفرانس بن
بعد از کنفرانس بن، ما در اصول، آزادی و دموکراسی را پذیرفتیم. باری هرچند تکثر و پلورالیسم در آغاز مشروع باشد، در پایان تنها با همگرایی گوناگونی‌ها حفظ می‌شود. بنابراین، سزا بود که آزادی‌ها به‌جای بخش شدن در کثرتِ امیرنشین‌های خودمحتار، در نظم سیاسی ادغام می‌گردید تا از آن‌ها نه هماوردانِ نبرد، بلکه تکیه‌گاه اقتدارِ قانونی ساخته می‌شد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است